تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
228
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
چيزى باشد و قوت چيز ديگرى كه داخل در حقيقت اوست ، بلكه نور قوى « مع بساطته » جامع كمال و هويت آن نور ضعيف است « مع زيادةٍ » و حقيقت نوريت در نور قوى به نحو اعلى وجود دارد . بنا بر اين : قوه - يعنى هيولى كه مرتبهء ضعيفهء وجود است - با حركت جوهريه حركت كمالى كرده و از نقص رو به بالا مىرود . در اين حركت حد آن وجود ناقص كه به هيچ وجه دخالت در حقيقت آن ندارد ، از بين مىرود . همان قوه بعد از آنكه با حركت جوهريه آن حد را شكسته و رو به بالا گذاشت ، حد آن مرتبه زايل شده و آن قوه كاملتر مىشود ، يعنى صورت جسميه به خود مىگيرد و در عين حال همان هيولاست كه فعليت به خود گرفته و به صورت جسميه متبدل گشته است و جسم كه مرتبهء كمال است داراى كمال مرتبهء نازله با كمال زايدى است ؛ لذا مىتوان گفت : اين شىء بسيط همان هيولاست كه به اين مرتبه رسيده است . و هكذا اگر از صورت جسميه به صورت عنصريه ترقى كرد فاقد آن فقدانى كه در مرتبهء جسميه داشت ، مىشود . و آن فقدان و نقصان در حقيقت آن صورت جسميه داخل نبوده تا با زوال او ، صورت جسميه زايل گردد . پس در اين مرتبه كه فاقد آن فقدان گشته از حقيقت آن چيزى كم نشده است ، بلكه همان حقيقت است با وجدان كمال زايدى . و همچنين اگر صورت عنصريه كه حد وجود و فقدان كمال فوق است ترقى كرده و به صورت ناميه رسيد ، فاقد فقدان مرتبهء سابقه مىشود . و آن فقدان امر عدمى بوده و به هيچ وجه در تقوم آن ، دخالت نداشته است . و هكذا اگر با حركت جوهريه به صورت حيوانيت و سپس به صورت انسانى رسيد . پس آن صورت شريفهء انسانى « مع بساطته » جامع كمالات مراتب نازله بوده به طورى كه اگر بتوان با قوت و زور ، نفس ناطقهء انسانى را از صورت جسميه و ناميه و عنصريه و حيوانيه جدا نمود ، جامع تمام آن صور كماليه خواهد بود . بنا بر اين صورت انسانى « مع بساطته و وحدته » جسم ، عنصر ، نامى و حيوان است بدون اينكه تركيب لازم آيد .